روزی که فهمیدم مامان شدم
24اسفند92بود که بعد از دادن آزمایش خون متوجه شدم دارم مادر میشم.باورم نمی شد.از دم آزمایشگاه تا خونه فقط اشک ریختم اشک شادی و زیر لب خدا رو شکر می کردم اونقدر خوشحال بودم که نمی تونستم با آقایی حرف بزنم.خیلی خوشحال بودم خیلی.
حالا دیگه دست از پا نمی شناختم که به همه بگم که دارم مامان میشم دارم یه نی نی که قراره بشه همدم مامانی بیارم.اما با محمدم(بابای نی نی مون)تصمیم گرفتیم که بذاریم روز تحویل سال نو بهشون خبر بدیم آخه چند روزی بیشتر تا عید نمونده بود.همون شب 2رکعت نماز شکر به جا آوردم و پسرم رو به خدای مهربون که همیشه پشت و پناهم بوده سپردم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزی که فهمیدم مامان شدم
